چهل نامه کوتاه به همسرم اثر نادر ابراهیمی
۱,۱۰۰,۰۰۰ ریال قیمت اصلی: ۱,۱۰۰,۰۰۰ ریال بود.۹۷۰,۰۰۰ ریالقیمت فعلی: ۹۷۰,۰۰۰ ریال.
7 در انبار
«چهل نامه کوتاه به همسرم»، شامل چهل نامه است. که به زبان ساده، قابل فهم و در عین حال با قلمی گیرا و خواندنی نوشته شده است. با آن که کتاب کم حجم و دارای کمتر از صد و چهل صفحه است، اما در مورد عشق و روابط صمیمانه و حتی مسائل روزمره زندگی زناشویی، نکات قابل تامل و زیبایی بیان نموده است. نویسنده در این کتاب به گونه ای بین عقل و منطق و عشق و احساس پیوند ایجاد کرده است که نظیر آن را در کمتر کتابی می توان یافت. این اثر در عین حال که به خواننده درس زندگی می دهد، دیدگاه او را نسبت به عشق و ازدواج از چارچوب کلیشه ها رها ساخته و بسط و گسترش می دهد. این کتاب از جمله کتاب هایی است که بارها و بارها باید خواند و در عمق مطالب آن اندیشه کرد. چهل نامه کوتاه به همسرم در عین حال که اثری ادبی است و نثری زیبا و دلنشین دارد اما ظریف ترین نکات روانشناسی ارتباط میان همسران را به خواننده تفهیم می کند.
نادر ابراهیمی با نام کامل نادر ابراهیمی قاجار کرمانی (زاده ۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران – مرگ در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۳۸۷، تهران)، داستاننویس معاصر ایرانی بود. او تحصیلاتش را در شهر تهران گذراند. پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکدهٔ حقوق وارد شد. اما این دانشکده را رها کرده و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی ادامه تحصیل داد.
او در مشاغل گوناگونی فعالیت داشته است. از جمله: کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحهبندی روزنامه و مجله، مترجمی و ویراستاری، ، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاههاو…
او فعالیت حرفهای خود را در زمینه ادبیات کودکان، با تأسیس «مؤسسه همگام با کودکان و نوجوانان»، با همکاری همسرش آغاز کرد.
ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزه نخست براتیسلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه کتاب برگزیده سال ایران و چندین جایزه دیگر را هم دریافت کرده است. او همچنین عنوان «نویسنده برگزیده ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را بهخاطر داستان بلند و هفت جلدی «آتش بدون دود» بهدست آورده است.
آثار نادر ابراهیمی در یک فهرست نمی گنجد. در اینجا به برخی از مهم ترین آثار او اشاره می کنیم: «آرش در قلمرو تردید»، «بار دیگر شهری که دوست میداشتم»، «ابن مشغله»، «فردا شکل امروز نیست»، «آتشْ بدون دود»، «مردی در تبعید ابدی»، «یک عاشقانه آرام» و…
نامه ی سی و چهارم:
« همسفر!
در این راه طولانی – که ما بی خبریم و چون باد می گذرد – بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!
مخواه که یکی شویم؛ مطلقن یکی.
مخواه که هرچه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو یک اواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه ی نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویامان یکی.
همسفر بودن و هم هدف بودن، ابدن به معنای شبیه بودن و شبیه شدن، دالّ بر کمال نیست، بل دلیل توقف است.
شاید اختلاف کلمه ی خوبی نباشد و مرا نگوید. شاید تفاوت بهتر از اختلاف باشد. نمی دانم؛ اما به هر حال تک واژه مشکل ما را حل نمی کند.
پس بگذار این طور بگویم:
عزیز من!
زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری؛ نه تسلیم بودن، مطیع بودن، امر بر شدن و دربست پذیرفتن.
من زمانی گفته ام: « عشق انحلال کامل فردیت است در جمع ». حال نمی خواهم این مفهوم را انکار کنم؛ اما اینجا سخن از عشق نیست، سخن از زندگی مشترک است، که خمیر مایه ی ان می تواند عشق باشد یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا ترکیبی از اینها، و در هر حال، حتا دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند و عشق انها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی، قله ی علم کوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند – به یک اندازه هم. اگر چنین حالتی پیش بیاید – که البته نمی اید – باید گفت که یا عاشق زاید است یا معشوق. یکی کافی ست. عشق، از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است؛ اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش ان در « حضور » است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی، یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار فرق داشته باشیم. بگذار، در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.
تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی
من نباید سایه ی کمرنگ تو باشم
این سخنی ست که در باب « دوستی » نیز گفته ام.
بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم؛ اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقن واحدی برساند.
بحث باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل.
چه خاصیت که من، با همه ی تفردم، نباشم، و تو باشی، یا به عکس، تو با همه ی تفردت نباشی و من باشم؟
این جا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگی ست.
من کامو را بر سارتر ترجیح می دهم، عود را به جملگی سازها.
کوه را به دریا، دالی را به پیکاسو.
شاملو را حتا به نیما.
تو اما ساعدی را دوست تر داری و بالزاک را.
پیانو و سنتور را به عود ترجیح می دهی.
نه دالی را طالبی نه پیکاسو را. ون گوگ را به هر دو ترجیح می دهی.
شاملو را دوست داری، اما هرگز نه به قدر سهراب سپهری.
دریا را دوست داری اما نه دریایی را که باید حسرت زده به ان نگریست…
بیا درباره ی همه ی این ها به گفت و گو بنشینیم!
بیا بحث کنیم!
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم!
بیا کلنجار برویم!
اما سرانجام، نخواهیم که غلبه کنیم و این غلبه منجر به ان شود که تو نیز چون من بیندیشی یا به عکس.
مختصری نزدیک شدن بهتر از غرق شدن است.
تفاهم، بهتر از تسلیم شدن است.
تا زمانی که تو ساعدی را ترجیح می دهی، و سهراب را، درست تا ان زمان، ساعدی و سهراب مرا به تفکر و شناخت، به زنده بودن و حرکت کردن وادار می کنند. اگر تو، همه من شوی، من و تو سهراب را کشته ایم، و ساعدی را، و بسیاری را…
عزیز من!
بیا، حتی، اختلاف های اساسی و اصولی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا انجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.
من و تو، تو و من، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم بی ان که قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
گمان می کنم این از جمله اخرین حقوقی ست که در جهان کنونی برای انسان ها باقی مانده است: این حق که در خانه ی خود، در اتاق خود و در خلوت خود، در باب بسیاری از مسائل، من جمله سیاست و ارمان های سیاسی، اختلاف نظر داشته باشند.
عزیز من!
دو نیمه، زمانی به راستی یکی می شوند و از دو « تنها » یک « جمع کامل » می سازند که بتوانند کمبودهای هم را جبران کنند، نه ان که عین مطلق هم شوند، چیزی بر هم مضاف نکنند و مسائل خاص و تازه ای را پیش نکشند…
پس، بانو!
بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.
بیا تصمیم بگیریم که حرکاتمان، رفتارمان، حرف زدنمان و سلیقه مان کاملن یکی نشود…
و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها و حتا اختلاف های اساسی مان باقی بماند.
و هرگز، اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم…
عزیز من! بیا متفاوت باشیم!»
وزن | 158 گرم |
---|---|
شابک | |
عنوان کتاب | |
موضوع | , , |
نویسنده | |
مترجم | |
ناشر | |
قطع کتاب | |
سال انتشار | |
تعداد چاپ | |
نوع جلد | |
تعداد صفحات | |
وزن | |
قیمت پشت جلد |
دیدگاهها
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
مدیر سایت –
امتیاز بینندگان:77%